روز تولد
وقتی که دکتر به مامان الی داده بود ساعت 8 صبح 22 بهمن 1389 بود. من (خاله رقی) و مامان جون و بابا جون و دایی ه. رفتیم بیمارستان شمس. مامان و بابا زودتر رسیده بودن. هیچ کس به روی خودش نمی آورد ولی همه استرس داشتن . پاپا و آنا اومدن. بقیه اعضای خانواده بابا یعنی عمو ح. و زن عمو ل. و دختر عمو ش. ، زن عمو ر. (عمو م. نتونسته بود بیاد)، عمو الف و زن عمو ل.، عمه ف.، عمه ن. و دختر عمه ح. (گفته حمی صداش بزنی ) هم کم کم اومدن. به قول عمه ف. همه جمع شده بودیم تا بریم راهپیمایی . خانم دکتر عبدالهی که دکتر مامان بود دیر اومد و مامان تازه ساعت 9 رفت اتاق عمل. همه حسابی نگران بودن و دل تو دل هیچ کس نبود . حدودای ساعت 10 بابا س. رو صدا زدن، اما ما همگی ...
نویسنده :
خاله رقی
23:00



